در اتوبان زندگی وقتی تابلوی وجود تو را میبینم ، از سرعتم می كاهم و به درجه بنزین تحملم چشم میدوزم


چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری ست چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست چگونه جای تو در جان زندگی سبز است


ديروزت را مرور کن تا فرداي بهتري براي خود بسازي.
 

زندگي وقتي قشنگه که در کتاب قانون آن اصل معرفت ماده محبت و تبصره عشق نوشته شده باشه.


زندگي مثل يه ديکته است، هي مي نويسي، هي پاک مي کني. هي غلط مي نويسي، هي پاک مي کني. غافل از اينکه... ازرائيل داد مي زنه برگه ها بالاااااا


آخر از عشق تو ساکن در کلیسا می شوم
میکشم دست از مسلمانی مسیحا می شوم
 یا لباس عاشقی را از تنم بیرون کنید
یا که من خاکستر کوی رفیقان می شوم


یه ستاره ۵تا انتها داره. یه مربع ۴تا انتها داره. یه مثلث ۳تا. یه خط ۲تا. دلم میخواد دوستی من و تو مثل دایره باشه که هیچ انتهایی نداشته باشه!


تو مپندار که از عشق تو دل برگیرم
 ترک روی تو کنم دلبر دیگر گیرم
 بعد صد سال اگر از سر قبرم گذری
 من کفن پاره کنم عشق تو از سر گیرم


عشق رو نمیشه با یه شاخه گل مقایسه کرد ولی میشه عشق رو با یه شاخه گل اثبات کرد.


پیش هر تیغی سپر باید گرفت
 پیش تیغ دوست سر باید گرفت
 جانب خود را مبین گر عاشقی
 جانب دوست در نظر باید گرفت


طبیبان بر سر بالین من آهسته میگفتند که امشب تا سحر این عاشق دلخسته میمیرد ز هر جا بگذرد تابوت من غوغا بپا خیزد چه سنگین میرود این مرده از بس آرزو دارد
 

در زندگی مشو مدیون احساس کسی تا نباشد رایگان عمرت گروگان کسی