چه زيباست در اوج تنهايي دست انساني را گرفتن به بهانه اينکه نگذارم تنها بماند
 چه زيباست در اوج نااميدي انساني را همراهي کردن به بهانه اميدوار کردنش
و چه نامردمانه است انساني را دنبال خود کشيدن ، عاشق کردنش و در اوج تنهایيش رها کردن و گفتنِ اينکه ديگر تو را نمي خواهم


هیچوقت نگفته اند که به زور باید لبخند زد ٬ بعضی وقتها باید تا نهایت آرامش گریست آنگاه تبسمی مهمان لبهایت میشود که زیباتر از رنگین کمان بعد از باران است


ای کـــاش دلـــم اســیـــر و بــیـمار نبود
در بـــنـــد نــــگاه او گــــرفــتــار نــبـود
من عاشق واو زعشق من بی خـبر است
ای کــاش دل و دلــبــــر و دلـــدار نـبود


دوستان عاشق شدن کار دل است / دل چو دادی ، پس گرفتن مشکل است
تا توانی با رفیقان همرنگ باش / یا مزن لاف رفیقی یا حقیقت مرد باش


من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم


خودم افتخار میکنم ٬ چون قلب کسی را تسخیر کرده ام که هنوز کسی اجازه وارد شدن به آن را نداشته و نخواهد داشت


اگر دریای دل آبی ست ٬ توئی فانوس شبهایش
اگر حرفی زدم از گل ٬ توئی مفهوم معنایش


در عشق تو از بس که خروش آوردیم
دریای سپهر را به جوش آوردیم
چون با تو خروش و جوش ما درنگرفت
رفتیم و زبانهای خموش آوردیم
مختارنامه/عطار


هر دم به بهانه ای تو را یاد کنم / افسرده دلم را به یاد تو شاد کنم
بی تو دل من چون کلبه ای محزون است / با یاد تو این خرابه آباد کنم


آفتاب پنجره را میشناسد ٬ حتی اگر بسته باشد
مهتاب به دیدارم میآید حتی اگر خسته باشد
و دل هوای تو را دارد حتی اگر شکسته باش


ای کاش دنیا ساعت بود و من و تو عقربه های آن تا هر یک ساعت یک بار به هم میرسیدیم


در دایره عشق اگر باران بلا بارید ٬ عاشق آن است که از دایره بیرون نرود