از قلبم پرسیدم عزیزت کیه ؟ گفت اس ام اس بزن ببین کجا میره !


هر شب که انتظار تو را می برم به روز
شرمنده که بی تو نفس میکشم هنوز . . .


عاشقان همه نام و نشانی دارند / آنکه در عشق تو بی نام و نشان است منم . . .


آخرین حرف دلم : عشق هرگز نمیمیرد مگر اینکه عشاق بی وفا باشند . . .


هوس کوچ به سرم زده. شايد هم هجرت. نمي دانم. ز اين بي دلي ها خسته شدم. دستانم را
به دستان هيچ کس مي سپارم و درد دل مي کنم با درختان. ديوانگي هم عالمي دارد


اگه به من 60 ثانيه وقت بدي بگي بگو ميگم تو 10 ثانيه اول به يادم باش و50 ثانيه رو
ميدم به تو تو برام حرف بزني چون مقدسي


زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به
خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور که باشي قشنگي


از تمام دنيا فقط چشمهايت را خواستم آيا آسمان سهم زيادي از دنياست؟


آن كس را كه دوست داريد آزاد بگذاريد اگر متعلق به تو باشد به پيش تو باز مي گردد و گرنه از اول هم براي تو نبوده است


لذتي که در فراق هست در وصال نيست چون در فراق شوق وصال هست و در وصال بيم فراق


داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسانها فنا مي شوند ، اين است که آنان از دوست داشتن باز مي مانند


عشق هرگز قادر به تملک نیست. عشق آزادی بخشیدن به دیگری است. هدیه ای نامشروط است، عشق معامله نیست


عشق را دوست دارم نه در قفس
بوسه را دوست دارم نه در هوس
تورادوست دارم تا آخرين نفس


اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود
يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا


روي دريچه ي قلبم نوشتم ورود ممنوع
عشق آمد و گفت من بي سوادم


مي رسد روزي كه بي من روزها رو سر كني
مي رسد روزي كه مرگ رو باور كني
مي رسد كه تنها در كنار قبر من شعر هاي كهنه ام رامو به مو از بر كني


روزگاري يك تبسم يك نگاه بهتر از گرماي صدآغوش بود اين زمان بر هر كه دل بستم وليك آتش آغوش او خاموش بود


عشق مطبوع ترين بخش زندگي است وازدواج فاني كننده ي آن است


عشق تنها مرضي است كه بيمار از آن لذت ميبرد.


آنجا که ميدانی چشمان مشتاقی برايت اشک می ريزد ؛ زندگی به رنج کشيدنش می ارزد.


من یه نامه ی عاشقونه ام بازم کن
محتاج کمی نوازشم نارم کن
هر چند که سکه سیاهم ای دوست
در قلک دل پس اندازم کن...


زندگی تجربه تلخ فراوان دارد، دو سه تا کوچه و پس کوچه و یک عمر بیابان دارد...


ميدونی چرا وقتی آدم بزرگ ميشه با خودكار می نويسه؟ چون ياد بگيره كه هر اشتباهی پاک نميشه!


داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسانها فنا مي شوند ، اين است که آنان از دوست داشتن باز مي مانند


گرچه دوست نمیخرد ما را به ریالی . ولی نفروشم تار مویش به جهانی


چه شد ای پنجره شوق چرا بسته شدی . شاید از هم نفسی با دل ما خسته شدی